درباره ما | سخنرانی | صوت | تصاویر | فیلم | تصاویر/عکس روز | دسته بندی ها | ارتباط با ما
    صفحه نخست / دسته بندی ها / زنان شهیده در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

شهیده بتول عسگری

 

 

 

شهیده بتول عسگری در سال 1321 در یک خانوادۀ مذهبی در محلۀ مدرس اصفهان دیده به جهان گشود. نامش را بتول گذاشتند ولی ملیحه صدایش می کردند. ملیحه دوران کودکی اش را در محیطی سالم همراه با 4 برادر سپری کرد. در سن 4 سالگی جهت فراگیری قرآن راهی مکتب شد. و در سن 7 سالگی در دبستان دخترانه (دانش) ثبت نام کرد. پس از آن مقطع هنرستان را پشت سرگذاشت و در پایان موفق به اخذ دیپلم خانه داری شد. در سال 1344 وارد مرکز تربیت معلم اصفهان شد. اولین تدریسش در دبستان سوران بود. بعد در دبیرستان های خواجه عمید، گلستانیان و پروین اعتصامی به عنوان دبیر دینی و عربی مشغول تدریس شد. رفتار،گفتار و اعمال شهید چه در دوران دانشسرا و چه در دوران تدریس تأثیر بسزایی در علاقمند کردن جوانان به اسلام داشت.

 

بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان که احتمالاً با دیدن مسلمان نماها و بعلت تأثیر تبلیغات همه جانبه شیطانی رژیم از گرایش به سوی اسلام محروم مانده بودند، به واسطه برخورد با او علاقه ای تازه در دلشان شکوفا گشت و به دنبال تحقیق و مطالعه پیرامون اسلام رفتند. او با شناختی که از ارزش و اثر تعلیم و تربیت در اسلام و نیز با شناختی که از نیاز جامعه داشت. در تداوم فعالیّت و جهادش خود را محدود به مکانی خاص نکرد و جهت تدریس به نقاط و روستاهای دور افتاده می رفت.

 

جلسات روضه خوانی همیشه در خانه شان برپا بود و شور و عشق او به اسلام را تقویت و تشدید می کرد و بر تشنگی و تمایلش به سیراب شدن از دریای بیکران اسلام می افزود. تا آن که روزی از همان روضه خوان درخواست کرد به او عربی بیاموزد و به این ترتیب تعلّم و علم آموزی و همچنین حکمت و بهره وری از فرهنگ غنی اسلام از همین جا شروع شد

و هر روز بر موفقیّت و پیشرفت هایش افزوده می شد. دیری نگذشت که با حاجیه خانم امین آشنا شد و با درک جلسات آن بزرگوار نسبت به اسلام معرفت بیشتری پیدا کرد. از جلسات حجت الاسلام سالک، حجت الاسلام اژه ای و استاد علی اکبر پرورش نیز بهره های فراوان برد.حضور در این جلسات باعث شدکه او بیاموزد. سیاست ما عین دیانت ماست.

 

و از این پس فعالیّت های مذهبی او آهنگ سیاسی نیز پیدا کرد. برایش مشهود بودکه تا طاغوت بر جامعه حکومت می کند. امیدی به اصلاح، رشد و نجات جامعه نیست.مبارزۀ مکتبی و بی امانش با رژیم پهلوی، باعث شد تا دژخیمان ساواک،که هر ندای حقی را در حلقوم خفه می کردند، او را نشان کرده و مدام مراقبش باشند. یک روز برای دستگیریش به منزلش ریختند.

 

اما از آنجا که خدا می خواست و او نیز با زیرکی، از این توطئۀ شوم باخبر شد و قبل از رسیدن آنها اسناد،کتب و نوارها را مخفی کرده و خود نیز به محل دیگر رفت و مکر آنها را خنثی کرد. این بانوی بزرگوار با نقد الگوهای غربی و شرقی در تمامی ابعاد، افشای توطئه های امپریالیستی، صهیونیستی و کمونیستی با نقاب برداری از چهرۀ کریه و دژخیمان شاه معدوم، بیان خیانت های رژیم حاکم و نمایاندن جوّ خفقان و شکنجه های ساواک، جامعه زنان را روز به روز آگاه تر می کرد و موجب حرکت شان در مسیر انقلاب اسلامی و خط امام می گشت.آن روزها، بیانیه ها، پیام ها و اخبار رسیده از امام (ره) سرفصل هرکلاس جلسه و سخنرانی این معلم شهید شده بود. هر روز بر تعداد جلسات او افزوده می شد. تا آنجا که در شبانه روز3 الی 4 ساعت می خوابید و می گفت:« هر قدر انسان بیشتر فعالیّت کند. بیشتر احساس می کند که کار نکرده و باید فعالیّتش را وسیع تر نماید.» ازدوج او نیز مانند مابقی فرازهای زندگی اش با دیگران تفاوت داشت.

 

حبیب خلیفه سلطانی و بتول عسگری یکدیگر را از لحاظ فعالیّت های عقیدتی و سیاسی می شناختند.در آن مدتی که حبیب خلیفه سلطانی به دست ساواک زندانی بود. بتول عسگری در جلسات دعایی که در منزل ایشان برقرار بود. شرکت می کرد و بعد از دعا برنامه سخنرانی و پاسخ به سؤالات داشت.پس از آزادی حبیب از زندان، سؤالات عقیدتی، سیاسی و اجتماعی او از حبیب باعث شده بود. تا بیشتر با خصوصیات و روحیات خانم عسگری آشنا شود. بالاتر بودن سن بتول را بهانه می کردند ولی حبیب در جواب می گفت:  ما برای هدف دیگری ازدواج می کنیم. مگر حضرت خدیجه(سلام الله علیها) از پیامبر(صلوات الله علیه و آله) بزرگتر نبودند ؟

 

مراسم عقد در سحرگاه آغاز شد. زیرا معتقد بودند. بهترین زمان است. به خاطر نبودن آلودگی گناه در فضا. پس از عقد عروس به خانه همسرش رفت. مادرش می گفت: «هر چه کردم، نتوانستم. دخترم را راضی کنم جهیزیه اش را با خود ببرد تنها موفق شدم راضی اش کنم مقداری از لباس ها و کتاب ها و اثاثیه جزئی اش را به خانۀ جدید ببرد. با وجود داشتن دو فرزند به نام های محمدکاظم و روح الله، فعالیّت های خانم عسگری و آقا حبیب پس از پیروزی هم شدت یافت. تا آنکه در زمان فرماندهی حجت الاسلام سالک و قائم مقامی همسر شهیدش، در سپاه پاسداران او موفق شد. سپاه خواهران را در اصفهان تشکیل دهد و با برنامه ریزی های متعدد و ایجاد کلاس های عقیدتی-سیاسی در سازماندهی و رشد کیفی خواهران نقش بسزایی را ایفا نماید.

 

سال آخر زندگیشان، باز هم هجرت کردند و راهی باختران شدند و در آنجا نیز در سنگر مقدس تعلیم به ارشاد و روشنگری مردم پرداخت. وارد دبیرستانی شد و در میدان عمل، قبل از سخن و بیان شیوای خود فرزندان اسلام را با معارف اسلامی بیش تر از پیش آشنا نمود. جاذبۀ الهی او شاگردان را بسیار مجذوب می ساخت مسئوول دبیرستان می گفت:« وقتی توانمندی و اخلاصش در کلاس‌های بینش اسلامی را دیدم. از او درخواست کردم تا برای همه کارکنان دبیرستان کلاسی دائر نماید.


ویژگی های فردی
----------------------

«تأثیرگزاری رفتار،گفتار و اعمال او در علاقمند کردن جوانان به اسلام، هجرت به نقاط دورافتاده و محروم با توجه به نیاز آن روز جامعه جهت تداوم فعالیتهای تعلیم و تربیت و جهت دهی انقلاب اسلامی، شاگرد بانو مجتهده امین و شهید علی اکبر اژه ای و شرکت در جلسات علم و حکمت و بهره بری از فرهنگ غنی اسلام.

 

مبارزات قبل از انقلاب

----------------------

«تدریس مکاتب ایدئولوژیک و تبیین دین مبین اسلام به عنوان برترین جهان بینی الهی در عالم هستی در زمان رژیم منحوس پهلوی، سخنرانی های خود جوش و افشاگری علیه رژیم منحوس پهلوی، داشتن فعالیّت های سیاسی علنی بر ضد رژیم پهلوی، تدریس تفسیر قرآن و تطبیق آیات قرآن با وضعیّت موجود در سال 1356، هدایت خانواده زندانیان سیاسی رژیم منحوس پهلوی و تحصن در منزل آیت الله خادمی (از رهبران مبارزات اصفهان) و جهت دادن، به مبارزات سیاسی و انقلابی علیه رژیم، فعالیّت درآموزش و پرورش به عنوان دبیر دینی و عربی و هدایت و راهنمایی جوانان نسبت به انقلاب اسلامی.

 

 

فعالیّت های بعد از انقلاب اسلامی
----------------------

تشکیل تیم و کارگروهی برای کارکردن روی پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی و احساس تکلیف و مسئولیت در قبال این تیم، فعالیّت در زمینۀ تفسیر موضوعی قرآن، مأمور شدن از اداره آموزش و پرورش به سپاه منطقه سید الشهداء اصفهان و تلاش در جهت راه اندازی و تشکیل سپاه خواهران با همکاری همسرشان که درآن زمان قائم مقام فرماندهی سپاه اصفهان بودند، تشکیل و راه اندازی بسیج خواهران در شهر باختران (کرمانشاه)، هجرت از اصفهان به غرب کشور جهت بسط و گسترش فعالیّت های فرهنگی- اجتماعی در غرب کشور (کردستان و باختران)»


عروج ملکوتی
----------------------

«سرانجام این بانوی مبارز، همراه همسر و دو فرزندش در روز پنج شنبه مورخ 22/2/1361جهت انجام مأموریت از شهر باختران و نیز حضور در نماز دشمن شکن جمعه عازم شهر اصفهان می شود. در طول راه در یک حادثۀ تصادف ولی در واقع تروریستی او و همسرش حبیب خلیفه سلطانی و یکی از فرزندانش به نام روح الله به شهادت رسیدند. منافقین قبلاً با تهدیدهایشان به آنها گوشزد کرده بودند که ترورشان می کنند. »

 

 آن کس که ترا شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

 نسخه قابل چاپ    ارسال این صفحه به دوستان
تاریخ و زمان انتشار: یک شنبه 24 دی 1396
تهیه و تنظیم: شفیق فکه، شبکه ایثار - کد : 135
منبع : پایگاه اظلاع رسانی زنان شهید
ارسال نظر:
 
عنوان  
رایانامه  
متن نظر  
کد امنیتی = ۱۰ + ۵