درباره ما | سخنرانی | صوت | تصاویر | فیلم | تصاویر/عکس روز | دسته بندی ها | ارتباط با ما
    صفحه نخست / دسته بندی ها / زنان مجاهد در طول تاریخ

سیده نصرت بگم امین




 


سیده نصرت بیگم امین اولین بانوی مجتهده ایرانی است که برای مبارزه با سیاست‌های ضد اسلامی – ایرانی رضا خان نام مستعار بانوی ایرانی را برای خود برگزید و در کنار انجام وظایف همسری خود به درجه اجتهاد نائل شد.

وی به دلیل مبارزه با سیاست تحقیر فرهنگ ایرانی و محو تمدن اسلامی توسط رضاخان که در پی تجدد خواهی بود، نام مستعار «بانوی ایرانی» را برای خود برگزید، و ۴ کتاب اربعین الهاشمیة، جامع الشتّات، معاد یا آخرین سیر بشر و نفحات الرحمانیة فی الواردات القلبیة وی با این نام منتشر شد.

با نگاهی اجتماعی به زندگانی بانوی فاضله و عالمه ایرانی نکات قابل توجه و عمیقی در این حوزه از فعالیت های ایشان دیده می شود که عمق مسئولیت پذیری و نگرش عمیق فکری ایشان را از اوضاع جامعه آن زمان نشان می دهد. ایشان با وجود اینکه از خانه کمتر خارج می شدند و تمام برنامه های تحصیلی، تحقیقاتی و تألیفات ارزشمندشان را در محیط بسته خانه انجام می دادند لکن با جلوه های گسترده جامعه شناسی انسان را متحیر می نماید.
از آنجایی که دختران آن زمان برای تحصیلات موقعیتی خوب نداشتند و برای کسب علم ودانش یا باید راهی مدرسه هایی که استثمارگران انگلیسی با آموزگاران مسیحی تأسیس کرده بودند و تمام عزت و عفت و حجاب یک بانوی مسلمان را زیر سوال می بردند به همراه مردان تحصیل می کردند و یا اینکه برای حفظ شخصیت و عزت دینی و فرهنگی خود دست از تحصیلات بر می داشتند . لذا این بانوی آگاه با درک موقعیت دختران در آن زمان دست به تأسیس دبیرستان دخترانه ای زدند که خانواده های مذهبی با اطمینان کامل دختران عزیز خود را به آن جا می فرستاند.

همچنین در نهادینه کردن فرهنگ دینی و قرار دادن آن بر بنیادهای استوار در جامعه به طور عادی و در بین بانوان مسلمان به طور خاص با یک حرکت عظیم فرهنگی و علمی جهت گسترش فرهنگ الهی و شریعت محمدی در میان بانوان سرزمین علوی ایران خصوصاً اصفهان و بانوان علاقمند به کسب علم و معرفت در حوزه علوم اسلامی اقدام به تأسیس مکتب فاطمیه نمود. این دستاورد با ارزش، زنان جامعه آن زمان را در رشته های فقه، اصول، حکمت، عرفان و فلسفه صاحب اندیشه می ساخت به طوری که بسیاری از خانم های اصفهان که دارای تحصیلات مذهبی هستند از شاگردان این مکتب بوده اند.
علاوه بر این آموزشگاه بزرگ دینی که توسط یکی از شاگردان فاضله ایشان «علویه همایونی» زیر نظر مستقیم بانو حتی بدون دادن کمترین شهریه اداره می شد و برگزاری جلسات تفسیر قرآن و مباحث مذهبی به صورت هفتگی برای عموم از بهترین فعالیت ها و خدمات فرهنگی و اجتماعی آن بزرگوار بود.

خانم علویه همایونی شاگرد عالمه ایشان می گوید:
بانو با زنهای فامیل دوره هایی داشتند که در آن مجلس خانمها مسائل شان را از ایشان می پرسیدند و بعد به حاجیه خانم اقتدا کرده و نماز مغرب و عشا را به جماعت می خواندند. از زمانی که رضاخان به ترکیه مسافرت کرد و مجذوب سیاست های لائیکی و ضد دینی «کمال پاشا» رهبر ترکیه قرار گرفت و بعد از آن مبارزه با دین و حجاب در کشور ما به اجرا در آمد و قانون ننگین کشف حجاب اعلام شد بانو (ره) برای مبارزه با این معضل فرهنگی اجتماعی از دو طریق وارد شدند.

از طریق مخالفت علنی و اعراض از فرامین دولتی در مجالس مهمانی که دولت اشراف و تجّار بزرگ شهر به همراه همسران بی حجاب خود دعوت داشتند حاضر نشدند و هجرت فوری ایشان به قم به خاطر همین مسأله بود.

از طریق فرهنگی و بالا بردن  سطح آگاهی ها

ایشان در این مرحله با تبیین مسأله و وسعت بخشیدن به سطح معرفت بانوان با برگزاری جلسات اخلاق و تفسیر و ... و نوشتن کتاب روش خوشبختی به زبان ساده و قابل فهم برای تمام اقشار جامعه در این کتاب ارزشمند پاسخگویی به شبهاتی که در مطبوعات آن زمان برای نابودی حجاب می نوشتند، پاسخ دهند. روشنگر مأب ها برای ترویج بدحجابی موجی از سوال و شبهه در جامعه ایجاد کردند و بانو این شبهات را با روشنگری تمام برای مردم مطرح کرده و پاسخ می دادند. آنها می گفتند «حجاب مانع ترقی زن است و او را از هر فضیلت محروم می کند و مانع کسب علوم و صنایع و تجارت می شود.»

ایشان در پاسخ نوشت:
هر دانشمندی می داند که تعلیم و تعلم و کسب علوم به هیچ وجه منافات با حجاب ندارد و حجاب مربوط به رشد عقلی و علمی زن نیست مدارس دخترانه و پسرانه از هم ممتاز و جدا است و نیز زن هر گونه علم و صنعت را می تواند در منزل خود با کمال عفت و نجابت فرا گیرد.»
آنها می گفتند: «غرض اصلی از حجاب جلوگیری از زنا است و زنا هم در حجاب زیادتر دیده می شود زیرا به حکم «الانسان حریص علی ما منع»، انسان را از هر چه منع بکنند به آن حریص تر می شود پس هر قدر زن خود را بپوشاند مرد برای دیدن او حریص تر می شود.»

بانو (ره) می فرمود:
«این سخنت مثل این است که بگویند اگر کسی گوهرهای خود را در صندوق پنهان نکند و در کوی و بازار پخش کند بهتر محفوظ می ماند زیرا وقتی مانعی در کار نیامد کسی میل نمی کند دستبردی به آنها بزند آری اگر قوت و شهوت بشر تمام شود دیگر مایل به نگاه نیست مگر از جهت حسن منظر!!! هر کس در عمر خود چندین دفعه گل و ریاحین و مناظر زیبا دیده! آیا چون مکرر دیده دیگر مایل به دیدن آنها نیست.»

باز در مطبوعات نوشته شده بود:
«تأسیس حجاب از زمان خلفای عباسی شده که ایرانی ها حجاب داشتند و مسلمان ها از آنها فرا گرفتند»


بانو با قاطعیت تمام در جواب آنها گفتند:
«کدام عاقل منصفی قبول می کند حکم به این مشکلی که به قول متجددین زنان را به روپوشی و زندانی دائم وا می دارد بدون اصل مسلمی و قانون محکمی انجام گیرد در صورتی که طبیعت زن مایل به خود آرایی و جلوه گری است....» نمی دانم حضراتی که چنین می گویند در مورد آیاتی که در خصوص حجاب وارد شده ..... و نیز اخبار مربوط به حجاب چه می گویند؟!
سپس بانوی فرهیخته ما روی سخن به روشنفکران شیفته غرب می کند و با اشاره ای که به شخصیت حقیقی آنها می کند چنین می گوید: خوب است حضرات متجددین عوض این که گویند حجاب از اسلام نیست بفرمائید حجاب در تمدن اروپا نیست اگر این طور بگویند اروپا منش ها زودتر بی حجابی را عمل می کنند. همان تقلید بیگانگان است که ایرانی های بیچاره را به خاک سیاه نشاند و ای دو صد لعنت بر این تقلید باد.»
و این چنین بانوی مجتهده ایرانی در نوشتار خویش هم به پاسخگویی به شبهات زمان خود می پردازد و هم برای روشنگری و اطلاع رسانی به جامعه زنان دلایل عقلی و نقلی حجاب را با بیانی ساده و صمیمانه و خطابی مطرح می کند و با توجه به این که انسان رسیدن به سعادت و خوشبختی را همیشه فطرتاً جویا است «انه لحب الخیر لشدید» و برای آن تلاش می کند بانو (ره) با فهم و بینش ظریف خود نوشتار خود را به این سمت و سو می کشاند.؟! و بالاخره در سال 1330 شمسی در حالی که بانوی ایرانی 56 ساله بود مقاله ای را جهت پاسخگویی به شبهات حجاب نوشته و برای مجله آشفته تهران می فرستد:

اداره محترم مجله آشفته تهران
در پاسخ مقاله مندرجه در شماره سی و سوم آن جریده محترم در موضوع حجاب شرعی به پیوست تقدیم است. متمنی است امر به درج آن بفرمایید ضمناً تقاضامندم فقط به نام «یک بانوی ایرانی» در مجله طبع شود که اسمی از این جانب برده نشود.» نصرت امین
از قسمت آخر این چند خط مفهومی دیگر فراروی انسان گسترده می شود چرا «یک بانوی ایرانی» چرا «نصرت امین» نه؟!
او نه تنها بلکه در تمام تألیفات گرانسنگ خود چون «سیر و سلوک»، «مخزن العرفان»، «النفحات الرحمانیه» و «مخزن اللئالی» چشم از تمام فریبندگی ها فرو بسته و نام خود را «بانوی ایرانی» معرفی می نماید.
گزینش عنوان «بانوی ایرانی» به جای نام نویسنده نشانگر رمز دیگری است! آنچه مسلم است در روزگار رضاخان با گسترش تجدد خواهی و زیر سوال بردن عفت و شخصیت و منش زن مسلمان ایرانی به دنبال جدا کردن شخصیت و اعتبار در زنان با فرهنگ دینی آنها بودند ایشان با درک بالای اجتماعی با این کار دو هدف را دنبال می کردند، اول آن که: عنوان «یک بانوی ایرانی» هم نشانگر شخصیت و ماهیت زن فرهیخته و اصیل مسلمان ایران بود و هم بیانگر شیوه تفکر لایه ستمدیده ای از اجتماع که بیش از پیش از هر گروهی دستخوش سیاست های مشخص استعمار شده بود.» و علاوه بر اینها نشانگر روح والا و ژرفای اخلاص او در مقابل خدا و خلق خدا و دوری از شهرت و شهرت طلبی بود.

 
«در راستای تاریخ اسلام زنان مجتهده و حدیث شناس و ادیب، شاعره و نویسنده، پزشک و پرستار، عارفه و صوفی، پارسا کم نبودند. آنچه کم داشتیم و شاید بتوان گفت هیچ گاه نداشتیم زنانی که هم فقیه باشند و هم فهیم، هم پارسا باشند و هم پوشیده هم در جامعه و خدمتگذار و هم در خانه و دلسوز و فداکار، هم دانندة فلسفه و هم تفسیر و کلام، هم معلم و و هم متعلم، هم ادب درس داشته باشند و هم ادب نفس، هم خود شکن باشند و هم خدانگر این ها در وجود بانوی بزرگوار اصفهان موج می زند.»
رابعه عددیه (متوفای 185 هجری) سیر و سلوک عرفانی را مانند خیلی از عرفا و اولیاء الله با تک زیستی و مردم گریزی به پایان برد اما بانوی ما با پذیرش مسئولیت های فردی و خانوادگی و اجتماعی راهی را پیمود که عارفان شیفته می پیمایند. غالب عرفا معمولاً موفق شدند که در سیر عرفانی خودشان به سیر الی الحق برسند ولی دیگر به مرحله بازگشت که همان سیر من الحق الی الخلق است نمی رسند اما بانوی عارفه ایرانی می فرمود: «که انسان باید نور را از خدا بگیرد و بین مردم پخش کند اگر من نور گرفتم نباید بقیه در ظلمات باشند، نباید کناره گیری کرد.» و به راستی این باور فکری را در اعمال و رفتارشان بسیار می دیدی و برای اثبات این مدعا بیان خاطره ای از شاگردان ایشان بسیار مناسب است.

«در این مدت آنچه از اخلاقیات و روحیات بانو امین برداشت کردم همان توجه به خدا و به خلق بود و این که خلق از خدا هستند و نباید سیل وار به دره های جهنم و گمراهی ریخته شوند می فرمودند: تلاش کنید جلوی سیل فساد را بگیرید؛ نگذاریید این خواهرها به طرف فرهنگ گناه و معصیت غرب بروند تقوا را تبلیغ کنید. تبلیغ تقوا خیلی مؤثر است. سفارششان این بود که تبلیغ کنید و خواهرها را جمع کنید، و از پرت شدن آنها به دره های فرهنگ غربی جلوگیری کنید. خودشان هم تلاش زیادی کردند؛ تلاش همه جانبه با قلم، با بیان و با عمل. ممکن نبود سؤالی از ایشان بشود و از پاسخگویی اظهار خستگی کنند.
دانشمندانی از کشورهای دور می آمدند و تقاضای دیدار می کردند. وقتی برای این منظور خدمتشان می رفتم می فرمودند: «من که جوان و شیک پوش نیستم» من عرض می کردم: «دریای علم را می خواهند تماشا کنند اجازه بفرمایید بیایند.» وقتی اساتید می آمدند و وارد اتاق می شدند ابهت ایشان چنان آنان را می گرفت که نمی توانستند حرف بزنند یکی از این افراد که استاد زبان فارسی دانشگاه پاکستان بود می گفت: «من مثل قطره ای در دریا فناء و محو شدم. دیگر نمی توانم در مقابل این کوه علم و تقوا و فضیلت سخنی بگویم.»
بانو با وجود اینکه در منزل بودند اما مرتباً مراجعات زیادی از بانوان گرفته تا علما و دانشمندان حتی از کشورهای دیگر داشتند زیرا با گذشت زمان و آوازه دانش و بینش او نه تنها از شهر اصفهان و شهرهای دیگر بلکه از ممالک دیگر نیز برای دیدن ایشان می آمدند و ساعت ها به گفتگو های علمی با ایشان می پرداختند.

علامه طباطبایی (ره)، آیت الله مرعشی نجفی (ره)، سید هاشم حداد از کربلا و استاد محمد تقی جعفری، شهید مطهری، آیت الله حائری شیرازی و خیلی دیگر از بزرگان علم و حکمت محضر ایشان را درک کرده بودند.
«سبیتی» عالم و ورزنامه نگار بغدادی با دیدن کتاب اربعین هاشمیه ایشان و احساس شگفت از اینکه نویسنده آن یک زن است و همچنین بعد از بررسی متن کتاب و دیدن بحث های عمیق فلسفی آن و روش خاص بانو در بیان اقوال مختلف و پذیرش یک قول از آن و مناقشه در دیگر اقوال و یا در جای دیگر کنار زدن همه اقوال و بیان نظر خود می گوید:
«این سیده بزرگ و فاضله در فلسفه اسلامی تبحر زیادی دارد همان گونه که قوت عقل او نیز از این که به حقایق علمی فلسفه اسلامی رسیده است کاملاً مشهود و هویدا است.» او برای شناخت بیشتر بانو و گفتگو با ایشان عازم اصفهان و سپس به منزل ایشان می رود.

عبدالله سبیتی در وصف زمان برخورد با ایشان چنین می گوید:
هنوز پنج دقیقه از توقف ما در منزل نگذشته بود که بانوی بزرگوار با چادری آمد که این هیبت و شکوه، او را از چشم ها پوشانده بود .... من کتمان نمی کنم که با دیدن او به زنان مسلمان صدر اسلام باز گشتم و زنان گذانقدر و پوشیده «عمروالعلی» و «شیبه الحمد»  که گنج های گرانقیمت ما بودند بر من تجسم یافتند. و با مصاحبه ای کوتاهی که با بانو داشته شخصیت علمی و اجتماعی او را چنین تعریف می کند. «دانستم که این بانوی با فضیلت مقام بلندی در علوم عقلی و نقلی دارد.»
از زبان یکی از شاگردان ایشان می شنویم که می گویند: در سال 42 شمسی در مرقد امام رضا (علیه السلام) با دو نفر هندی برخورد کردم که از من پرسیدند که اهل کدام شهر هستی؟ گفتم اصفهان. گفتند: مرحبا شهر حاجیه خانم امین! سؤال کردم شما بانو را از کجا می شناید؟ گفتند: ما چون فارسی می دانیم یکی از دوستان ایرانی تألیفات بانو را برایمان هدیه آورد و ما خواندیم و در خاتمه مرا بوسیدند و گفتند خوشا به حال شما در فضایی هستی که بانوی ایرانی در آنجا زندگی می کند و هوای آن فضا را استنشاق می کنی.»

در هر حال بانو همچون شمعی سوخت و به اطراف خود روشنایی بخشید او توانست با تربیت شاگردان بسیاری در مقابل تهاجم رژیم پهلوی به ارکان دین و حجاب و عفت جامعه بایسته و سد محکمی در مقابل تفکرات سکولاری و بی بند و باری و روشنفکران غربی زمانه خود باشد.

 

 


منابع :

------------------------------------------------------------

روش خوشبختی، ص 120 و 123

عادیات / 8

زندگانی بانوی ایرانی، ص 294

اقتباس از کتاب مجموعه مقالات و سخنرانیهای اولین کنگره بزرگداشت بانوی مجتهده سیده نصرت امین، ص 254

همان، 256

همان، 230

قسمتی از خاطرات یکی از شاگردان ایشان (خانم ابطحی) از کتاب مجموعه مقالات و سخنرانیهای اولین کنگره بزرگداشت بانوی مجتهده سیده نصرت امین، ص 126

زندگانی بانوی ایرانی، ص 99 و 100

زندگانی بانوی ایرانی، ص 202
 

 نسخه قابل چاپ    ارسال این صفحه به دوستان
تاریخ و زمان انتشار: چهار شنبه 1 فروردین 1397
تهیه و تنظیم: شفیق فکه، شبکه ایثار - کد : 135
منبع : 1. بانوی ایرانی 2. مشرق
ارسال نظر:
 
عنوان  
رایانامه  
متن نظر  
کد امنیتی = ۱۴ + ۴