درباره ما | سخنرانی | صوت | تصاویر | فیلم | تصاویر/عکس روز | دسته بندی ها | ارتباط با ما
    صفحه نخست / دسته بندی ها / زنان شهیده در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

شهیده زهرا اسدی انزابی

 

 نام: زهرا

نام خانوادگي: اسدي انزابي

نام پدر: حبيب اله

تاريخ تولد: 01/06/1345

تاريخ شهادت: 21/12/66

شغل: دانش آموز

سن در هنگام شهادت: 21

محل شهادت: اردبيل - اردبيل

حادثه منجر به شهادت: حوادث مربوط به جنگ تحميلي

 

زندگینامه

-------------------------------------

سرتاسر کوچه را چراغانی کرده بودند. شب از روشنایی چراغ ها مثل روزشده بود . نقل و شیرینی و شکلات پخش می کردند. مردم محلۀ اصغریه اردبیل، نیمۀ شعبان را جشن گرفته بودند.

درد زایمان به جان خاتمه افتاد . تا همسرش از راه رسید، دخترش به دنیا آمده بود. کودک در یک پوشش به دنیا آمده بود. قدیمی ترها وقتی نوزادی در کیسه به دنیا می آمد، آن را نشانۀ الهی می دانستند. می گفتند نشان کرده است.

برای او هم همین را گفتند.

گفتند ان شاء الله دختری مؤمن و محجبه شود.

نیمه شعبان 1349 هجری شمسی بود. هم زمانی تولد او با روز تولد حضرت مهدی(عج) سرور و شادی خانواده را بیشتر کرده بود. اسمش را زهرا گذاشتند.

پدرزهرا قهوه خانه داشت.زهرا دوبرادر ویک خواهرداشت؛یوسف،رضا وثریا.مادرزهرا بافندۀ ماهری بود.لباس زمستانی می بافت؛بدون نقص وشکیل.

زمستان سرد اردبیل که شروع می شد، علاوه بر اینکه کرسی و بخاری نفتی را روشن می کردند ،باید لباس پشمی هم می پوشیدند. به مادر سفارش ژاکت می دادند.

فقط ژاکت نبود . بلوز، کت، کلاه ، جوراب هم می بافت. کنار کرسی می نشست و تند تند می بافت.

سالی یکبار پدر همه شان را می برد خرید.

عید به عید هرچه لازم داشتند، می خریدند. لباس ها را قدری بزرگ تر می خریدند تا سال بعد به تنشان کوچک نشود. زهرا هر بار که لباس نو می خرید، اول می داد ثریا بپوشد.

بهش می گفت ((فعلا این را بپوش که نویی اش برود. توی مدرسه مان بچه های فقیر زیادند. گناه دارد من لباس نو بپوشم و آنها حسرت بخوردند.))

شب که شد زهرا و مادر و خواهرش خوابیدند ، صبح ساعت ده صدای مهیبی توی فضا پیچید. دیوارها لرزیدند و سقف ها آوارشدند. عاقبت موشکی محلۀ اصغریه را به هم ریخت؛ این شد سهم این محله ازجنگ .

پدر رفته بود سرکار . خبر را که شنید ، حیران و سرگردان برگشت خانه .

خانه ای نمانده بود. شده بود تلی ازخاک. همه اش دود بود و آتش و خاک. هر گوشه ای را که نگاه می کرد ، کسی بر سرش می کوبید و شیون می کرد.

نشست روی زمین و مشت مشت خاک بر سرش ریخت. تا او برسد ، زن و بچه هایش را برده بودند بیمارستان. آدرس بیمارستان را گرفت و رفت آنجا.

خانواده زخمی شده بودند و پدر سراغ زهرا را گرفت ولی در 21 اسفند ماه 1366  به شهادت رسید .

 

دست نوشته هایی از شهیده اسدی :


 نسخه قابل چاپ    ارسال این صفحه به دوستان
تاریخ و زمان انتشار: شنبه 7 بهمن 1396
تهیه و تنظیم: شفیق فکه، شبکه ایثار - کد : 135
منبع : 1. پایگاه اظلاع رسانی زنان شهید 2. تصویر برگرفته از وبلاگ تا پرواز راهی نیست
ارسال نظر:
 
عنوان  
رایانامه  
متن نظر  
کد امنیتی = ۱۰ + ۲