درباره ما | سخنرانی | صوت | تصاویر | فیلم | تصاویر/عکس روز | دسته بندی ها | ارتباط با ما
    صفحه نخست / دسته بندی ها / زنان شهیده در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

شهیده کبری صفا





 

نام و نام خانوادگی : کبری صفا
سال تولد: ۱۳۲۶/۵/۱۲
محل تولد: کاشان
شغل: خانه دار
تعداد فرزندان:  دو فرزند دختر
تاریخ شهادت: ۱۳۵۷/۶/۱۷
محل شهادت: تهران- میدان شهدا
محل دفن: کاشان- مزار دشت افروز

 

سرگذشت شهید پروین (کبری) صفا از زبان مادر به شرح زیر بیان می گردد . امید است انقلاب راستین اسلامی را که با خون پاک هزاران عزیز سینه چاک و پیروان مکتب حسین و زینب و بهانه گزاف بدست آورده ایم  قدر دانسته و پاس بداریم .
باشد که رضایت آنها در این و همواره دعای خیرشان بدرقه راه ما و انقلاب ما خواهد بود . شهید کبری صفا در محرم سال ۱۳۶۷ در کاشان متولد شد . به مبارکی تولدش پدر که مدت ها بیکار بود و در انتظار کار جهت امرار معاش پر میزد با سمت سیم بانی شرکت مخابرات مشغول به کار شد .

کبری از کودکی متین و درستکار بود . در هفت سالگی پدر دار فانی را وداع گفت . کبری به اتفاق تنها برادر و خواهرش نزد مادر زندگی خود را ادامه دادند . در همان سنین کودکی همواره کبری یار و مددکار مادر بود . ایشان در سن هجده سالگی ازدواج کرد و به تهران رفت ، چون همسر وی ساکن تهران بود در تهران ساکن شد . او در اوایل ازدواج از وضع و اوضاع تهران ناراحت و افسرده بود و بارها و بارها آرزو می کرد که در شهر خود می بود و در شهر خود که شهری مذهبی و ساده و راحت تر بود زندگی می کرد .
او علاقه عجیبی به شعائر مذهبی و شرکت در مراسم مذهبی داشت . از اوضاع بسیار ناراحت و نگران بود . فرزندی دختر به نام مریم به دنیا آورد و پس از ان نیز دختری به نام مینا –در حالی که مینا شش ماهه بود پدر به بیماری سرطان خون مبتلا و درگذشت و او ماند و دو طفل کوچکش و به راستی که چه زجر ها کشید .
باغ دلگشایش از آن پس بهشت زهرا بود . از اوایل انقلاب بیش از هر وقت خوشحال و مسرور بود و مرتباً از مراسم وحدت سیاسی و مذهبی سخن می گفت و اعلامیه های رهبر را جمع آوری می کرد تا اینکه رژیم سفاک اعلام حکومت نظامی کرد .
جمعه سیاه ( ۱۷ شهریور ۵۷)نخستین روز حکومت نظامی بود . کبری حدود ساعت ۹ صبح با ما که در منزل یکی از اقوام بودیم تماس گرفت . از اوضاع کاشان خواست گفتم مرتباً تظاهرات بر پاست . گفت اینجا که قیامت است . جوانها ، پیرها ، دخترها و حتی پیرزن ها با پایی پیاده و سواره و با موتور سیکلت به میدان ژاله می روند .
من هم می روم به امید خدا .گفتم تو را به خدا مواظب باش .گفت مادر ناراحت نباش ، وظیفه شرعی است ، دستور است با طاغوت مبارزه شود ، من هم می روم و وقتی مادر اصرار می کند می گوید یک بار بیشتر نخواهیم مرد ، چه بهتر که در راه دین و قرآن فدا شویم .
ساعت ۴ بعد از ظهر همان روز مطلع شدیم که کبری شهید شده است و مورد اصابت چندین گلوله قرار گرفته است . سراسیمه به تهران رفتیم . شب بود موقع حکومت نظامی فرا رسیده بود . جنازه بدون سر در گوشه حیات منزل افتاده بود ، چون از پیشانی به بالا متلاشی شده بود و توسط خواهران و برادران شناسایی شده بود . از چنگ دژخیمان ساواک که قصد داشتند جنازه ها را جمع آوری کنند ربوده شده بود .  جانیان شاهنشاهی حتی از جنازه های شهدا نیز دست بردار نبودند .
مینای کوچولو بر بالین مادر بود او را دریافتم و در آغوش کشیدم . جنازه را بعد از ۴۸ ساعت قاچاقی به کاشان حمل کردیم  .
در کاشان با همه سخت گیری های مقامات انتظامی و با شرکت هزاران نفر از مردم مسلمان کاشان جنازه تشییع شد . کبری در ماه خون و شهادت زاده شد و از آن پس نیز در راه رسیدن به هدف عالی خود شهادت گام برداشت .
در راه پیروزی خون بر شمشیر و در راه تحقق بخشیدن حقیقت اسلام و قرآن گل های بیشمار پرپر شده است . باشد که راه شهیدان را ادامه داده و همواره دست آورد های انقلاب را پاسداری نماییم . یار و مدد کار رهبر هوشیار خود امام خمینی باشیم.

 نسخه قابل چاپ    ارسال این صفحه به دوستان
تاریخ و زمان انتشار: چهار شنبه 8 فروردین 1397
تهیه و تنظیم: شفیق فکه، شبکه ایثار - کد : 135
منبع : دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی کاشان
ارسال نظر:
 
عنوان  
رایانامه  
متن نظر  
کد امنیتی = ۱۲ + ۵